تبليغاتX
راه نو

راه نو

وبلاگ انجمن اسلامی دانشکده مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

 

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده مکانیک همزمان با روز بزرگداشت سعدی شیرازی ، اقدام به برگزاری شب شعری با عنوان "شب شعر سرو" کرد.


این برنامه که به دلیل نقص فنی در سیستم صوتی آمفی تئاتر دانشکده مکانیک (به جا مانده  از جشن عیدانه!) ، در آمفی تئاتر دانشکده معدن (مرکزی) برگزار میشد با استقبال شاعران جوان دانشجو برگزار شد.

 

در این برنامه ی فرهنگی که از ساعت 5 روز شنبه 3 اردیبهشت با اجرای پسندیده ی دبیر فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان مکانیک، همراه بود ، بیش از 30 تن از شاعران دانشجو  و مطرح خارج از محیط دانشگاه به ارائه ی شعر های خود در زمینه های مختلف ،برای حضار پرداختند.

در میانه ی برنامه ، دو نماهنگ با یادی از شعرای معاصر  احمد شاملو با نام "عشق عمومی" و از سهراب سپهری با دکلمه ی  " خانه ی دوست کجاست ؟" پخش گردید.

 

با امید تداوم شب شعرهای فرهنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 23:55  توسط انجمن اسلامی مکانیک  | 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام برادر جان.

منم هم کلاسی.

با هم به یک دانشگاه می رویم. باهم در یک مسجد و در کنار هم نماز می خوانیم .

کارت دانشجویی هر دوی ما یک رنگ است و هر دوی ما با اختلاف یکی دو سال به این دنیای وانفسا قدم گذاشته ایم. برادر! ما همه از قبل از اینکه به مدرسه برویم یک جور نماز می خواندیم هنوز هم همان طور است. برادر! ما هر دو از پدر هایمان یک اصول دین و حتی یک فروع دین آموخته ایم.

الفبایی که من آموختم همان الفبایی بود که تو آموختی و  بابایی که به من آب داد همان بابایی بود که به تو  هم آب داد.ت صمیم کبری من هم همان تصمیم تو بود. تاریخ، مدنی ، جغرافی ما هم یکی بود .اصلا شاید باورت نشود تعلیمات دینی و قرآن و حتی تعلیمات اجتماعی ما هم یکی بود!!!

راستی چندی پیش با هم از طرف دانشگاه رفتم جمکران و برای ظهور یک منجی دعا کردیم. اصلا باورت می شود این هایی را که می گویم؟

پس برادر این چه بود که باعث شد دیروز تو در مقابل من بایستی و باتوم به دستت بگیری و سر دوستانم داد بکشی و...

واقعا دوست ندارم بیشتر از این توضیح دهم.  

ساعت 2 بود که سوار موتور می شدی. دیدمت اصلا فکرش را هم نمی کردم در دستت باتوم ببینم آن هم با آن وضعیت.

برادر! دوستانت دو کوچه پایین تر با لباس "شخصی" و سوار بر موتور "شخصی" قمه به دست بودند. آماده بودند و مصمم!

اما برای چه و برای که و تا کی؟

تو دانشجو بودی و لباست کاملا "شخصی" بود ولی برادرانت آنقدر گستاخ شدند که دیگر حاضر نیستند لباس شخصی خودشان را بپوشند و با لباس هایی که آرم نیروی مسلح کشورم روی آن بود به خیابان ها آمدند...

 راستی برادر! چرا دوستانت ماسک بر صورت زده بودند؟ هوا آلوده بود یا بوی بدی می آمد؟ ما اگر زمانی ماسک زدیم برای این بود که نشان دهیم که چقدر از چهره ی پنهان ما می ترسند ولی نمی دانم چرا دوستانت چهره هایشان را پوشانده بودند... شاید اگر تو هم ماسک می زدی من نمی شناختمت و الان برایت نامه نمی نوشتم.

یادت هست که در کلاس آمادگی دفاعی معلم می گفت که با اسیران عراقی خوب بر خورد می کردند و خیلی های آنان را شیفته ی امام و انقلاب ساختند؟

برادر! چه کسی این بذر نفرت را از همنوع و هم دین و هم وطنت در تو و دوستانت کاشت که در برخود با اسیری که در دستانتان است فرقی بین انسان و  حیوان نمی گذاری؟

 برادر! این که بود و چه بود که به شما اجازه داد اینطور وحشیانه عمل کنید و اینچنین ملت را تحقیر کنید و  در دستانتان باتوم و قمه و تفنگ بگیرید و بترسانید و جان انسان را که شریف ترین مخلوقات است اینگونه تهدید کنید؟  -خانه اش ویران!!!

براستی برای کسی که ما را از دور می بیند باورش سخت است که بفهمد ما همه یکجا درس خواندیم و در یک جامعه بزرگ شدیم.

برادر! نمی دانم واقعا هدفت از این رفتار ها چیست ولی به گفته ی خودت و بزرگتر هایت هدفت اسلام است!

 ولی من در هیچ جای اسلامی که در تعلیمات دینی و قرآن آموختیم خشونت و و حشی گری را مجاز ندیدم!؟نمی دانم کجا و کی این اعمال وحشیانه و ضرب و شتم عابرین پیاده ی غیر مسلح ساکت و  یا بازداشت کردن کسی که به "شما" بگوید "تو" , حلال و بلکه واجب شناخته شد؟

 نمی دانم چه شد که به این نتیجه رسیدید که می توانید در دست تفنگی بگیرید و حکم محارب بودن را صادر کنید و  اعدام را در همان خیابان اجرا... مگر  شما خدایید که مخالفت با شما محاربه با خداست. واقعا نمی دانم ؟؟؟

آری ! یادم آمد آنروز که تو رفتی به پایگاه بسیج مسجد و من نیامدم و من شنیده بودم که "بسیج مدرسه ی عشق است" ولی ترسیدم مثل مدرسه ی البرز تهران خراب شده باشد! همین تنها جایی بود که ما با هم نبودیم و این قدر فرق بین ما ایجاد شد که تو شدی ملت شریف و من شدم اراذل و اوباش و اغتشاش گر.

برادر! به خدا ما آرام بودیم اگر دوستانت با هر آن اولین شیئ که بدستشان می آمد به ما حمله نمی کردند.ب ه خدا  آتشی روشن نمی شد اگر آن طفل 13 ساله گاز اشک آور به میانمان پرتاب نمی کرد. به خدا شعار هایمان رادیکال نمی شد اگر طاقت شنیدن یا حسین میر حسین هایمان را داشتید!

برادر! یادت هست روز 25 خرداد را که به دنبال رای هایمان بودیم. آن روز فقط ما بدنبال رای هایمان بودیم. ولی پیدا نکردیم. پس گشتیم و گشتیم و گشتیم ... و رای هایمان را پیدا نکردیم ولی چیز هایی پیدا کردیم که دیگر رایمان در مقابلش هیچ بود. ما نگفتیم که چه کسی رای ما را دزدیده ولی او خودش با باتوم و چماق و قمه و گلوله جوابمان را داد و سعی داشت ثابت کند که رای ما را ندزدیده.

و امروز نگاه کن و ببین ما به غیر از رای چه خواسته های دیگری داریم و این همه به خاطر بی خردی و بی سیاستی اربابان توست که البته این برای جنبش آزادی خواه سبز مردم ما مفید هم بود چون مسائلی برایشان روشن شد که شاید برای عده ای تا آن زمان همچنان تیره و تار بود.

برادر! سخن زیاد است و وقت کم ... و میترسم که دوباره اینترنتم قطع گردد و صدایم به تو نرسد ولی دوباره حرفم را تکرار می کنم کاش اینقدر از من متنفر نبودی که در مقابل افکارم باتوم و تفنگ بدست بگیری و مطمئن باشی که با کشتن من به بهشت می روی. کاش می شد منطقی با سخن گفت با تو که قصد جان مرا کردی.کاش...

 

اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:4  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 

                                                                       به نام خدا

شنیده اید می گویند طرف آمد ابرو را درست کند زدو چشم را هم کور کرد.

برادری از احالی رجانبوز در مقاله ی اخیر خود جریان سبز(جنبش سبز) را یک جنبش جنسی نامیده.

 

البته برای این نظریه ی خود دلایلی هم دارد.وحید یامین پور که مجری برنام ی امروز دیروز فرداست از تاریخچه گروه های رپ و متال شروع کرده و ای گروه ها را در دسته گروه های اعتراضی قرار داده.

وی در ادامه این چنین می نویسد:

دولت آمریکا با توجه به شناختی که از جنبش های جوانان به دست آورده بود, سطح اعتراضات جوانان در همان گروه های ذکر شده عمیق تر و خطارناک تر می شود لذا باید از این گروه ها سیاست زدایی کرد.که گروه های رپر نسل دوم با مضامین سخیف به عرصه آمدند.

جامعه شناسان شکاف نسلی را نوعی گپ اجباری بین بلوغ جنسی و بلوغ اجتمایی-اقتصادی می دانند.که اگر نتوان آن را به درستی مدیریت کرد برای نظام حاکم از طرف جوانانی که در این سنین هستند مشکلاتی به وجود می آید.از 13 تا 18 سالگی فرد به بلوغ جنسی می رسد ولی به دلیل شرایط جامعه نمی تواند به بلوغ اقتصادی- اجتمایی برسد.

لذا غرب حل این مشکل را که به طور فزاینده ای با هیجانات شهوانی همراه است را با انقلاب جنسی خنثی کرد.

پس تاسیس کلوپ های شبانه ,اماکن ویژه برای اختلاط دختران و پسران و حمایت از فرزندان روابط نا مشروع از این دست راهکار هاست برای جلوگیری از وارد شدن تنش و طوفان جوانان به سیاست و ضد نظام و حکومت است.

یکی از سیاست مداران آلمانی به یکی از رایزنان فرهنگی ایران گفته بود که شما با نبودن کلوپ های شبانه و مشوب فروشی ها و ممنوعیت مواد مخدر چگونه جامعه را اداره می کنید.

نیازی به توضیح نیست که جمهوری اسلامی نه فهم مسئله و نه راه حل آن شباهتی با مدل غربی ندارد.

دوران جوانی در تفکر دینی یک بحران نیست بلکه یک فرصت است تا بتوان اهداف بلند دینی انقلاب را فراهم کرد.

رهبران سیاسی حمالی جریانات سیاسی بعد از انتخابات را بر گرده ی جوانان و دانشجویان می گذرد. هرچند عدم اغنای کافی و پاسخ مستدل منشا برخی تعارضات فکری و سیاسی و ریشه ی مخالفت عده ایی به حساب می آید.اما معتقدم , زمینه ی گسترده شدن مقطعی اعتراضات در میان جوانان همان طور که گفته شد تنش و طوفان احساسی مبنی بر ناکامی در ارضای نیازهای طبیعی است.جوانان و دانشجویان ایرانی در چه فضاهایی مشغول تحصیل و رفت و آمدند.

بی تردید تا به حال مکرر در کلاس های درس و جلسات سخنرانی با استدلال و استناد های فراوانی به شبهات ذهنی و فکری راجع به جریانات پس از انتخابات مواجه بوده ایم.ولی نهایتا عده ای دختر و پسر جوان را می بینیم که علیرغم شکست تئوریک در پاسخ به استدلال ها بر مخالفت و پرخاشگری خود ادامه می دهند.

این پرخاش ها نه از جنس عدم اغناء که ریشه ی جنسی- زیستی دارد و نا خواسته به عنوان واکنشی به ناکامی  های طبیعی ابراز می شود.به همین دلیل معتقدم که باید واقع بینانه به جریانات دانشجویی نگاه کرد و عجولانه به خاطر یک واکنش هیجانی آنها را داخل جرگه مخالفان نظام و منافقان ندانست.

غالب اعتراضات رادیکال دانشجویی ار دانشکده های فنی آغاز می شود و نه از طرف دانشجویان علوم سیاسی و یا فلسفه. و نه از طرف دانشجویان شهرستانی. به خاطر بهرهمندی بیشتر از پاسخ های اجتماعی و پاکی فضا و عدم وجود محرک های محیطی بسار کمتر از تهرانی ها وارد اعتراضات بی مینا می شوند.

غالب معترصین جوان حتی ابتدایی ترین مفاهیم و جریان های سیاسی را نمی شناسند.آن ها حتی از دلیل واقعی اعتراضات خود بی اطلاعند.

معتقدم تفاوت زیادی بین اعتراات جوانان پس  از راهیابی ایران به جام جهانی 1998 فرانسه و همچنین شادی های ساختار شکنانه ی چهارشنبه سوری نیست . مسولان باید برای اعتراضات در دو سطح کاملا متفاوت بیاندیشند.

سطح اول اقناع فکری و تبیین مکفی است که زمینه های رفع شبه و ابهام را بر طرف می کند و دیگر راه حلی مبنایی برای مدیریت نیاز ها و هیجانات زیستی – جنسی جوانان که ارتباط نزدیکی با نشاط اجتماعی ,ازدواج (حتی موقت) و فعالیت های گروهی ثانویه دارد.

.

.

.

.منبع:http://www.bibaknews.com/fa/pages/?cid=10924

خوب دوستان به دقت بیاندیشید و نظراتتان را بنویسد. جوابیه ی این مقاله به زودی منتشر می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 23:42  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 

رئیس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم گفت: حذف کامل یارانه های غذای دانشجویی در طول 5 سال صورت می‌گیرد اما غذای دانشجویی به طور کامل گران نمی‌شود و بر اساس بخشنامه وزیر علوم هرگونه تغییر در سال جاری غیرقانونی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کیوان مرادیان کوچک‌ سرایی در نشست خبری روز یکشنبه 12 دی ماه در خصوص موضوع هدفمندی یارانه‌ها و واگذاری خدمات دانشجویی به بخش خصوصی و میزان وام شهریه برای دانشجویان شهریه پرداز افزود: غذای دانشجویی به طور کامل گران نمی‌شود اما در بخش هایی ارزان تر و در بخش‌هایی دیگر گران تر دیده شده است. البته بر اساس بخشنامه وزیر علوم هرگونه تغییر در سال جاری غیرقانونی است و اقلام گوشت و برنج و روغن طبق سال گذشته در اختیار دانشگاه‌ها قرار می‌گیرد.

وی گفت: هدفمندی یارانه در بحث تغذیه دانشجویی به این معنا است که یارانه هایی که صندوق به دانشگاه‌ها برای اقلام اساسی می دهد و اعتباری که معاونت اداری و مالی وزارت علوم به عنوان سرانه دانشجویی به دانشگاه‌ها می‌دهد به صورت هدفمند هزینه شود.

رئیس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم افزود: ما مبنایی به عنوان تعداد مصرف کنندگان فعلی و تعداد دانشجویان خوابگاهی داریم که بر اساس برآورد صندوق رفاه به هر وعده به طور میانگین 1250 تومان یارانه تعلق می‌گیرد که این میزان در وعده ناهار 1700 تومان است. یعنی دانشگاه‌ها باید علاوه بر یارانه ای که دریافت می کنند پولی را نیز به این بخش اختصاص دهند.

وی افزود: ژتون غذای دانشجویی 175 تومان است و این مبلغ سه سال است که تغییر نکرده و در سال 89 نیز تغییر نمی کند و همانطور که وزیر علوم نیز طی بخشنامه ای اعلام کرده است هزینه خدمات دانشجویی و رفاهی افزایش نمی‌یابد.

مرادیان با اشاره به نحوه هدفمندی موضوع تغذیه دانشجویی یادآور شد: طرح تاک همزمان با طرح هدفمندی یارانه ها اجرایی می‌شود و بر این اساس دانشجویان می‌توانند با دریافت وام تغذیه میزان پرداخت های خود و تغذیه ای که استفاده می‌کنند را مدیریت کنند و این وام را پس از فارغ التحصیلی به صورت اقساط بلند مدت پرداخت کنند.

طرح هدفمندی تغذیه دانشجویی به صورت آزمایشی در چند دانشگاه در حال انجام است

وی خاطرنشان کرد: این طرح به صورت آزمایشی در چند دانشگاه در حال انجام است و دانشجو می تواند اعتبار یارانه خود را که در حسابش مانده را صرف وسایل کمک آموزشی و یا کتاب کند اما برای پیشگیری از سوء تغذیه، دانشجو ملزم است که از یک وعده غذایی استفاده کنند.

رئیس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم گفت: در واقع به این روش فرد در ابتدای سال وام تغذیه دریافت می کند و ماهانه از 6 نوع غذا با قیمت های متفاوت که از 900 تومان تا 2200 تومان در نوسان است استفاده کند و اعتبار مانده را ذخیره کند. در این طرح نیاز به رزرو غذا از قبل نیست و استاندارد غذایی نیز باید در آن رعایت شده باشد. وام تغذیه دانشجویان روزانه برای چهار سال و 5 وعده در هفته 730 هزار تومان است و برای دانشجویان خوابگاهی 5/2 برابر این میزان که این مبالغ جزء بدهکاری دانشجو به صندوق محسوب می شود.

وام تغذیه دانشجویان روزانه برای چهار سال و 5 وعده در هفته 730 هزار تومان است

وی گفت: بر اساس طرح هدفمندی یارانه ها و تغییراتی که در تغذیه دانشجویان رخ می‌دهد، برای یک دانشجوی روزانه که در هفته 5 وعده غذایی دریافت می‌کند و برای دانشجویان ساکن خوابگاه که 14 وعده غذایی در هفته دریافت می‌کنند هر وعده از 450 تا 540 تومان متغیر خواهد بود.

مرادیان افزود: طرح همگام با سرانه دانشجویی اجرا می شود و از سوی دیگر مکانیزه کردن آشپزخانه های دانشگاه‌ها نیز به صورت کامل تا مهر سال آینده انجام می‌گیرد.

منبع: همشهری آن لاین

http://hamshahrionline.ir/news-124705.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 20:24  توسط انجمن اسلامی مکانیک  | 

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی مکانیک دانشگاه تهران، مصادف با ماه محرم، ماه سوگواری سید و سالار شهیدان ویژه برنامه ی "شور واژه ها" را برگزار نمود.


انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده مکانیک طی روز های دوشنبه و سه شنبه، 6 و 7 دی ماه به مناسبت ایام سوگواری اباعبدالله الحسین برنامه ای تحت عنوان "شور واژه ها" برگزار کرد .

این برنامه ی دو روزه که پاسداشت مقام شهدای کربلا اختصاص داشت، در آمفی تئاتر ساختمان مرکزی پردیس شماره ی 2 دانشکده ی فنی دانشگاه تهران برگزار شد.

روز اول برنامه، دوشنبه، به خوانشی از کتاب "سقای آب و ادب" اختصاص داشت . این کتاب که آخرین کتاب منتشر شده ی سید مهدی شجاعی محسوب میشود، در رسای مقام شامخ حضرت عباس (ع) است. این كتاب، روایتی است از زندگی حضرت عباس(ع) كه در میان دیگر آثار شجاعی به لحاظ فرم و محتوا اثری متفاوت به شمار می‌آید. در هر فصل این کتاب رفت و برگشت روایی متعدد و متنوعی دیده می‌شود و در حرکتی سیال راویان جای به هم می‌دهند و شکست‌ها به سرعت خوانش می‌افزاید و زوایایی جدید از مفهوم را روشن می‌کند.

خوانش این کتاب ، با اجرای تعدادی از دانشجویان دانشکده ی علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، با بهره گیری از محيطي پويا و متن کتاب و موسيقی عاشورایی، به تلاش در ستایش ادب و مرام سقای کربلا پرداخت.



روز دوم برنامه، به پرده خوانی حماسه ی عاشورا، اختصاص داشت. پرده ‌خوانی هنری از هنرهای نمایشی عامه است که به نقل واقعه ‌های مذهبی به ویژه واقعه عاشورا از روی تصاویر نقاشی شده روی پرده اختصاص داردکه در آن، نقال یا پرده خوان با بیانی رسا و آهنگین داستان واقعه‌ های مجالس پرده را شرح می ‌دهد.


این هنر برپایه روایت های افسانه ‌ای و تاریخی برگرفته از کلام نقالان مذهبی، مداحان و تعزیه ‌خوانان، بهره ‌گیری از تخیل و احساس هنری تصویر‌گران آنها و باورهای عامه شکل گرفته است .

مرشد احدی که پرده خوانی برنامه ی شور واژه ها را بر عهده داشت، با بیانی رسا به بیان فضائل اخلاقی و عرفانی و تبلور این ارزشهای انسانی در آزادمردان صحرای کربلا پرداخت. که با استقبال و توجه حاضرین مواجه شد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:29  توسط انجمن اسلامی مکانیک  | 

ترنج

نشريه ترنج با مطالبي متنوع و جذاب کمتر از يک هفته ديگر چاپ و در دسترس همگان قرار خواهد گرفت. اين شماره حاوي داستانهاي کوتاه بسيار عالي ، شعرهايي با عياري بالاتر از هر آن چه که فکر مي کنيد و مصاحبه فوق العاده جذاب با ...و نقدهايي است که قطعا از خواندن آنها لذت خواهيد برد . در انتها هم فالي برايتان گرفته ايم که اميدوارم باب ميلتان باشد. البته اين فال از نوع فال حافظ و ... نيست.

جلسه پرسش و پاسخ

به دليل بدقولي مسئولان دانشکده مکانيک اين برنامه با 2 هفته تاخير و به احتمال زياد در  23 آذر ماه برگزار خواهد شد. لازم به ذکر است در اين برنامه مشکلات دانشکده مکانيک ذکر و مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد . اين برنامه با حضور رياست دانشکده و ساير مسئولين برگزار خواهد شد . تريبون آزاد از نکات ممتاز اين برنامه است که فرصت صحبت رودررو را فراهم مي آورد

دي وي دي هاي زبان

دي وي دي هاي مربوط به تافل تا تاريخ 18 آذر ماه در اختيار دوستاني که ثبت نام نموده اند قرار خواهد گرفت

مژده

به زودي يک سري مسابقات پانتوميم در دانشکده مکانيک برگزار خواهد شد . تاريخ دقيق اين مسابقات و نحوه برگزاري آن از طريق برد انجمن اسلامي دانشکده مکانيک به زودي منتشر خواهد شد


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:10  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 


میرحسین موسوی در سالگرد تاسیس بسیج، بیانیه صادر کرد. وی در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه بین عملکرد این نهاد در سال‌های نخست انقلاب و ماه‌های گذشته پرداخته است.

متن کامل این بیانیه که در سایت خبری کلمه منتشر شد، به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.

اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.

اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟

و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین

به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.

اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.

یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.

بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟

بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟

و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم

و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.

حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟

بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:13  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 

 

جرالدين دخترم،از تو دورم،ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود.اما تو کجايي؟در

پاريس روي صحنه ي تئاتر پر شکوه شانزه ليزه...اين را مي دانم و چنان است که در اين سکوت

شبانگاهي،آهنگ قدمهايت را مي شنوم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر شکوه،نقش آن دختر

زيباي حاکمي است که اسير خان تاتار شده است.

جرالدين،در نقش ستاره باش اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که

برايت فرستاده اند تو را فرصت هوشياري داد،بنشين و نامه ام را بخوان...من پدر تو هستم.امروز

نوبت توست که هنرنمايي کني و به اوج افتخار برسي.امروز نوبت توست که صداي کف زدنهاي

 تماشاگران تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولي گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردم را

تماشا کن.زندگي آنان که با شکم گرسنه،در حالي که پاهايشان از بينوايي مي لرزد و هنرنمايي

مي کند.من خود يکي از ايشان بودم.

جرالدين دخترم،تو مرا درست نمي شناسي.در آن شبهاي بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما

غصه هاي خود را هرگز نگفتم.آن هم داستاني شنيدني است.داستان آن دلقک گرسنه که در

پست ترين صحنه هاي لندن آواز مي خواند و صدقه مي گيرد.اين داستان من است.من طعم

گرسنگي را چشيده ام.من درد نابساماني را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره

گرد که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند.اما سکه ي صدقه ي آن رهگذر که غرورش را

خرد نمي کند رانيز احساس کرده ام.با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آن که بميرند

حرفي نبايد زد.داستان من به کار نمي آيد.از تو حرف بزنم.به دنبال نام تو نام من است.

چاپلين،جرالدين دخترم،دنيايي که تو در آن زندگي مي کني دنياي هنرپيشگي و موسيقي

است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون مي آيي،آن ستايشگران ثروتمند را

فراموش کن.ولي حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس.حال زنش را

بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت،مبلغي پنهاني در جيبش بگذار.....

 

به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا

بپردازد.اما براي خرجهاي ديگرت،بايد براي آن صورت حساب بفرستي.....

دخترم  جرالدين،گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد.مردم را نگاه کن. زنان بيوه و يتيم را

بشناس و دست کم روزي يک بار بگو:*من هم از آنها هستم.*تو واقعا يکي از آنها هستي.هنر قبل

از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد،اغلب دو پاي او را مي شکند.وقتي به مرحله اي رسيدي

که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني،همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسي خود را به

حومه ي پاريس برسان.من آنجا را خوب مي شناسم.آنجا بازيگران مانند خويش را خواهي ديد

که از قرنها پيش زيباتر از تو،چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمايي مي کنند.اما در آنجا از نور

خيره کننده ي نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست.نورافکن کولي ها تنها نور ماه

است.نگاه کن،آيا بهتر از تو هنرنمايي نمي کنند؟اعتراف کن.دخترم...هميشه کسي هست که بهتر

از تو هنرنمايي کند و اين را بدان که هرگز در خانواده ي چارلي چاپلين کسي آنقدر گستاخ

نبوده که يک کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن يا کولي هنرمند حومه پاريس را ناسزايي

بگويد.......

دخترم،جرالدين،چکي سفيد براي تو فرستاده ام که هر چه دلت مي خواهد بگيري و خرج

کني.ولي هر وقت خواستي دو فرانک خرج کني،با خود بگو سومين فرانک از آن من نيست.اين

مال يک فرد فقير گمنام مي باشد که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جستجو لازم نيست.اين

نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت.اگر از پول و سکه براي تو حرف ميزنم

براي آن است که از نيروي فريب و افسوس پول،اين فرزند شيطان،خوب آگاهم....... 

 

من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه براي بندبازان بر روي ريسماني بس

نازک و لرزنده نگران بوده ام.اما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روي زمين استوار و

گسترده،بيشتر از بندبازان ريسمان نااستوار سقوط مي کنند.

دخترم،جرالدين،پدرت با تو حرف ميزند.شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را

 فريب دهد.آن شب است که اين الماس،آن ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو

حتمي است....روزي که چهره ي زيباي يک اشراف زاده ي بي بند و بار تو را بفريبد،آن روز

است که بندبازي ناشي خواهي بود.بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند.

از اين رو دل به زر و زيور مبند.بزگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن

همه مي درخشد....اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي،با او يکدل باش و به راستي او را

دوست بدار و معني اين را وظيفه ي خود در قبال اين موضوع بدان.به مادرت گفته ام که در

 اين خصوص براي تو نامه اي بنويسد.او بهتر از من معني عشق را مي داند.او براي تعريف معني

عشق،که معني آن يکدلي است شايسته تر از من است......

دخترم،هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دختري

ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان کند.....برهنگي بيماري عصر ماست.به گمان من تن تو بايد

مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است.

 

دخترم جرالدين،براي تو حرف بسيار دارم ولي به موقع ديگري مي گذارم و با اين پيام نامه ام را

 پايان مي بخشم:

***انسان باش،پاکدل و يکدل؛زيرا که گرسنه بودن،صدقه گرفتن و در فقر مردن،هزار بار قابل

تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است***

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:45  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 

مراسم بزرگداشت زنده ياد پرويز مشکاتيان عصر ديروز در تالار شهيد چمران دانشگاه تهران برگزار شد. در اين مراسم که به همت انجمن اسلامي پرديس دانشکده هنر تهران و دانشکده هاي فني تهران برگزار شد، محمدرضا درويشي روي صحنه رفت و خود را به عنوان همکلاس، همخانه، همسايه، همدل و رفيق مشکاتيان معرفي کرد. او مشکاتيان را يکي از مهم ترين و خاص ترين موسيقيدان هاي ايران توصيف کرد؛ «سير و سلوک پرويز مشکاتيان مخصوص به خودش بود و هيچ شباهتي به سلوک ديگر استادان موسيقي ايران نداشت.» او افزود؛ «سال 53 او از نيشابور و من از شيراز در کنکور دانشکده هنر امتحان داديم و هر دو قبول شديم و در سال 54 با هم در تهران همخانه شديم و من خود شاهد ممارست پرويز و سير و سلوکش براي وارد شدن به مقام معنوي رديف دستگاهي ايران در آن سال ها بودم.» او ادامه داد؛ «مشکاتيان در يک دوره سه ساله با تمرکز زياد بر موسيقي رديفي ايران به درک معنايي و شيوه هاي تکنيکال خاصي در اين موسيقي رسيد و دليل آن هم نبوغ خاصي است که هميشه در زندگي مشکاتيان وجود داشت.» اين استاد موسيقي ايران ادامه داد؛ «بعد از اين دوره مشکاتيان خلاقيت زيادي از خود نشان داد. رديف هاي او، جواب هاي او به خواننده، سازي که مي زد، همگي و همگي مملو از حرکاتي هنرورزانه و خلاقانه بود.»درويشي يکي از ويژگي هاي مهم و بارز مشکاتيان را توجه بيش از اندازه او به ادبيات دانست؛ «او به همان اندازه که درگير موسيقي بود درگير سفر و ادبيات نيز هم بود. کمتر موسيقيداني را مي بينيم که به اندازه مشکاتيان کتاب خوانده باشد و ويژگي عجيبي که داشت اين بود که هر صفحه را که دوبار مي خواند حفظ مي کرد.» به گفته درويشي بايد نگاه پرويز مشکاتيان به موسيقي فهميده و درک شود و موسيقيدان ها بايد سعي کنند از تقليد هنر مشکاتيان بپرهيزند. درويشي در پايان با ذکر اينکه «چرا نهادهايي هستند که به جاي حمايت بر سر موسيقي ايران مي زنند»، گفت؛ «نهادهايي هستند که نه از موسيقي و نه از افرادي مانند مشکاتيان حمايتي که نمي کنند هيچ، تنها باعث سرخوردگي موسيقي ايراني مي شوند.» در ادامه اين مراسم حميدرضا نوربخش خواننده و مديرعامل خانه موسيقي روي صحنه رفت و ضمن نابغه خواندن مشکاتيان گفت؛ «نوابغ طلوع و درخشش شان خيلي زود است و شاهکارهاي او بين 17 تا 35 سالگي اش است.» او ادامه داد؛ «مشکاتيان خيلي زود به باروري رسيد. وقتي بزرگ تري مانند عبادي که به هيچ وجه اهل گزافه گويي نيست مشکاتيان 30 ساله را استاد خطاب مي کند، مي تواند به بزرگي و جايگاه والاي مشکاتيان دلالت داشته باشد.» او مشکاتيان را خداوندگار ريتم ايران دانست؛ «پايه هايي که مشکاتيان کاشت مرهون ذهن نابغه و خلاق خودش بود. چهار سال پيش درآمدها و بازي هاي ريتميکي که داشت منحصر به خود مشکاتيان است و هيچ کس ديگري نمي تواند مانند آنها را بيافريند.» در ادامه سعيد فرج پوري آهنگساز و نوازنده کمانچه ايران ضمن نواختن آهنگ وطن، ياد و خاطره مشکاتيان را گرامي داشت؛ «خاطرم هست که او را بعد از اتفاقات اخير ديدم که بر ادامه کار هنرمندان در شرايط خاص و اينچنيني کشور تاکيد مي کرد.» او افزود؛ « موسيقيدانان کشور خسته شده اند و هيچ تريبوني ندارند که به وضعيت حال کشور اعتراض کنند و بدانند بالاخره موسيقي حرام است يا حلال.» در ادامه اين مراسم و بعد از سخنراني هاي کوتاه آوا مشکاتيان دختر استاد مرحوم مشکاتيان، خواندن قطعه يي کوتاه توسط همايون شجريان و نوازندگي و خوانندگي مجيد درخشاني، زهرا رهنورد استاد دانشگاه روي صحنه رفت و گفت؛ «سخت است در سوگ هم دانشگاهي سابق خودم و استاد بزرگ موسيقي ايران يعني مشکاتيان صحبت کنم.» او که با تشويق بسيار زياد حاضران روبه رو شده بود به ارتباط قوي بين مجسمه سازان و موسيقيدانان اشاره کرد؛ «مجسمه هايي که ما مي ساختيم با ملودي هاي موسيقيدانان هماهنگي زيادي داشت.» رهنورد مرگ هاي زودرس هنرمندان را بي ارتباط با وضعيت کنوني جامعه ندانست؛ «روح لطيف هنرمندان اين همه معضلات اجتماعي را برنمي تابد. آنها مريض مي شوند و بال و پرهاي شکسته خود را از عالم دنيا رها مي کنند.» او ادامه داد؛ «اين سرنوشت مشکاتيان و ديگراني بود که در اين ايام زودتر از حد انتظار بال مي گشايند و پرواز مي کنند.»

اعتماد.۲۰ آبان ماه ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:12  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  | 

دومين جلسه رسيدگى به اتهامات بهزاد نبوى از اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب صبح ديروز به صورت غيرعلنى در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد و وى به دفاع از خود پرداخت. صالح نيکبخت در گفت‌وگو با ايلنا گفت: ‌موکلم اتهامات وارده را را قبول نکرد و به دفاع از خود در برابر کيفرخواست صادر شده از سوى دادستان پرداخت اما به دليل انقضاى مدت در ساعت 12: 30 و عدم امکان ادامه جلسه به علت توصيه پزشکان و مراعات حال او از طرف دادگاه، ادامه جلسه به روز سه شنبه اين هفته موکول شد. وکيل بهزاد نبوى از هرگونه توضيح در مورد محتواى جلسه و دفاعيات متهم به علت غيرعلنى بودن آن خوددارى کرد و تنها افزود: دفاعيات نبوى حول موارد اتهامى بوده که قبلا اعلام شده است. وى در پاسخ به سوالى در خصوص درخواست نبوى براى برگزار شدن علنى دادگاه‌اش نيز گفت: موکلم هم شفاهاو هم کتبا درخواست علنى برگزار شدن جلسه را به دادگاه ارائه داده بود ولى بدليل اينکه تشخيص علنى يا غير علنى بودن جلسه با دادگاه است، اين جلسه به استناد بند 3 ماده 188 قانون‌ آيين دادرسى کيفرى به صورت غيرعلنى برگزار شد. نيکبخت درباره وضعيت جسمانى نبوى نيز گفت: وضعيت جسمانى وى نسبتا مناسب است و براى حضور در جلسه از بيمارستان آمد و در پايان نيز به بيمارستان بازگشت.

منبع : حیات نو .دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:59  توسط انجمن اسلامی دانشکده مکانیک  |